اعوذ بالله من نفسی
از روزهای هیچ به یادت نیامدم
حتی مقابلت که نشستم
حتی پس از نگاه
از روزهای اشک که شور است
از روزهای زخم مداوا نمی شود
اما درست می شود این یأس بی دریغ
اما درست می شود این روزهای سرد
از حافظ ایمانی

بسم الله
در ابتدای راهم و می دانم ...
هنوز تا رسیدن به مقصود فرسنگها فاصله دارم !
تا رسیدن به آن آبی بیکرانِ عشق تو ...
تا خود ِخودت
می دانم هنوز کمم ...
هنوز کوچکم ... هنوز پر اشتباه ...
هنوز هم با این همه نشانه باز هم گاهی ... تردید میکنم !
اما هر چه باشم ... برای توام ... تقدیم به توام ... آفریده ی توام ...!
تنهایم نگذار ... دستان کوچکم را با سخاوتت پذیرا باش...
میدانم تهی اند ، اما باور کن که سالها به نیت عشق تو
رو به آسمان به انتظار نشسته اند ...
متن فوق از خانم بهشته می باشد .
الهی العفو
خودت میدانی برای چه !!!
یا دوست
به خال زیر لب بسم الله
معشوقه ای جنون ! حالی به حالی ام
باران ببار عشق ! من خشک سالی ام
خمرم مدام توست ، جانم که جام توست
سکر تسلسل ام ... چرخ ِتوالی ام
چشمم به دام توست ، آهوی رام توست
در فکر بام توست ، مرغ خیالی ام
پرّان ترم مکن ! حیران ترم مکن !
تا در هوای توست سرگشته بالی ام
گرم غروب غم ... سرخی جنوبی ام
سبز از طلوع تو... صبحی شمالی ام
از عشق حاکی ام ... از خلق شاکی ام
تمار کاشی ام ... بر دار قالی ام
من بسط بایزید ... رقص ابوسعید
اندوه بوالحسن ... خوف غزالی ام
قدر بدون حد ... الف لیالی ام
در چشم مولوی شمس الموالی ام
از خود تهی شدم کز عشق پر شوم
از عشق تو پرم از خویش خالی ام
از حافظ ایمانی عزیز
هوالمحبوب
ای عشق سلام
داشتم به این فکر می کردم
که می توان برای وصال شروع کرد
و می توان برای هجران ماتم گرفت
اما ای عشق چه همتی برای رسیدن !!!
و چه افسوس و نوحه ای برای نبودن !!!
وقتی که تو همیشه و همیشه
با منی و در منی
و درویش همواره در آغوش سرشار از عشق و مهر توام ... !!!
فانی
هو السلام
بیا و بگذار کلماتم خیس و تر شوند زیر باران چشمهایم
اجازه بده نفس بگیرند و قرار
غنچه کنند و رشد
می دانی چرا ؟
برای سلام کردن به شما
سلامی جانانه
یقینا باید همینگونه بود
تر و تب دار
سلام علیکم
چه دعایی بهتر از این کنمت ...
فانی
مطالب قدیمی تر »
